|
.."خدا..خداوندگار شجاعان.."..
|
||
|
من خدا را دارم.. کوله بارم بر دوش.. سفری می باید،سفری تا ته تنهایی محض.. هرکجا لرزیدی،از سفر ترسیدی.. فقط آهسته بگو:.. "من خـــــــدا را دارم".. 20-1:بــاز هــم دستــــ هــایش حــضورمـــان را میخـــواند.. یا حق..
+
تاريخ شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 13:10 نويسنده ..!
|
نه اندوه می ماند.. نه هیچ یک از مردم این آبادی.. به حباب نگران لب یک رود قسم.. غصه هم خواهد رفت.. آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند.. پس بخند.. 19-1:باد با چراغ خاموش کاری ندارد..اگر در کوران زندگی هستی یقین بدان که روشنی.. 19-2:موفق باشین.. یاحق..
+
تاريخ یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 11:41 نويسنده ..!
|
دیوارهای خالی اتاقم را از تصویرهای خیالی او پر می کنم... خدای من زیباست... خدای من رنگین کمان خوشبختی ست... که پشت هر گریه انعکاسش را روی سقف اتاق می بینم... من هیچ با زبان کهنه صدایش نکرده ام... و نه لای بقچه پیچ سجاده رهایش... او در نهایت اشتیاق به من عاشق شدو من در نهایت حیرت... حالا گاه گاهی که به هم خیره می شویم تشخیص خداو بنده چه سخت است... یاحق...
+
تاريخ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 20:58 نويسنده ..!
|
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ... خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده... زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد... آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ... و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند... به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم... بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم... فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم... زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...! خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم : "هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم... قبل از رفتنم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم ... هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم... زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم... و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم...
۱۸-۱:عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم... خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم...در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم... ۱۸-۲:احمد شاملو... ۱۸-۳:امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند: رنگین کمانی به ازای هر طوفان... لبخندی به ازای هر اشک... دوستی فداکار به ازای هر مشکل... نغمه ای شیرین به ازای هر آه... و اجابتی نزدیک برای هر دعا... یاحق...
+
تاريخ شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 0:58 نويسنده ..!
|
در دل هوس مُهر سلیمانی داشت... اهریمن اگر برید انگشت تو را...
+
تاريخ دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 23:14 نويسنده ..!
|
||